گفتوگو با مهندس ابوالفضل عباسیبانی
نویسنده، پژوهشگر، فعال مدنی و عضو هیأت امنای انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران (شعبه استان مرکزی) و مدیرعامل بنیاد اراکشناسی
آقای عباسیبانی، شما بیش از سه دهه در صنعت فعالیت کردهاید و همزمان در عرصه فرهنگ و کنشگری مدنی حضوری جدی داشتهاید. چه مسیری باعث شد از مدیریت صنعتی به فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی برسید؟
در واقع من صنعت و فرهنگ را دو مسیر جدا از هم نمیبینم. تجربه بیش از سی سال فعالیت در حوزه مهندسی کیفیت، برنامهریزی تولید و استراتژی به من آموخت که بسیاری از چالشهای سازمانی، ریشه در «فرهنگ سازمانی» دارند. وقتی این تجربه را به مقیاس ملی تعمیم دادم، به این جمعبندی رسیدم که بخش مهمی از مسائل کشور نیز ریشه فرهنگی و اجتماعی دارد. به همین دلیل، احساس کردم اگر دغدغه توسعه ایران را داریم، باید به زیرساختهای فرهنگی و سرمایه اجتماعی توجه جدیتری کنیم. ورود من به فعالیتهای مدنی، ادامه همان نگاه مدیریتی اما در مقیاسی وسیعتر بود.
شما بنیانگذار بنیاد اراکشناسی هستید. ایده شکلگیری این بنیاد چگونه شکل گرفت و چه خلأیی را دنبال میکرد؟
در جریان پژوهشهای میدانی و تعامل با نخبگان استان، متوجه شدم که اراک با وجود ظرفیتهای تاریخی، فرهنگی و انسانی فراوان، از ضعف در بازشناسی هویت رنج میبرد. بسیاری از مفاخر، ظرفیتها و داشتههای فرهنگی ما ناشناخته ماندهاند. بنیاد اراکشناسی با این هدف شکل گرفت که یک نهاد غیردولتی و غیرسیاسی باشد و بتواند به صورت علمی و مشارکتی به آسیبشناسی مسائل فرهنگی استان بپردازد و راهکار ارائه دهد. برگزاری نشستهای فرهنگی، پاسداشت مفاخر، تدوین بانکهای اطلاعاتی و تقویت گفتمان هویتمحور از جمله دستاوردهای این بنیاد بوده است.
شما معتقدید ریشه بسیاری از چالشهای کشور در ضعف «آگاهی فرهنگی» و «سرمایه اجتماعی» است. این دیدگاه را کمی بیشتر توضیح میدهید؟
سرمایه اجتماعی یعنی اعتماد، مشارکت و احساس تعلق جمعی. اگر این سرمایه تضعیف شود، حتی بهترین برنامههای اقتصادی هم به نتیجه مطلوب نمیرسد. آگاهی فرهنگی نیز به معنای شناخت تاریخ، هویت و مسئولیت اجتماعی است. جامعهای که نسبت به پیشینه و ظرفیتهای خود آگاه باشد، تصمیمهای پختهتری میگیرد و در برابر بحرانها منسجمتر عمل میکند. من معتقدم توسعه پایدار بدون تقویت این دو مؤلفه ممکن نیست. وقتی مردم به یکدیگر، به نهادها و به قواعد مشترک اعتماد دارند، همکاری آسانتر میشود و انرژی جامعه صرف تعارض و بیاعتمادی نمیگردد. در چنین فضایی افراد آمادهاند برای منافع جمعی مشارکت کنند؛ از فعالیتهای داوطلبانه گرفته تا همکاری در طرحهای توسعهای. اما اگر اعتماد اجتماعی تضعیف شود، حتی بهترین سیاستها و برنامههای اقتصادی نیز با مانع روبهرو میشوند، زیرا اجرای هر برنامهای در نهایت به همکاری و همراهی مردم وابسته است. بدون این همراهی، تصمیمها روی کاغذ باقی میمانند.
در کنار آن، آگاهی فرهنگی نقش زیربنایی دارد. آگاهی فرهنگی یعنی جامعه تاریخ، هویت، ارزشها و تجربههای گذشته خود را بشناسد و بداند بر چه پایههایی ایستاده است. چنین شناختی باعث میشود افراد احساس مسئولیت بیشتری نسبت به سرزمین و جامعه خود داشته باشند و تصمیمهایشان را در چارچوب منافع بلندمدت جمعی تنظیم کنند. مردمی که نسبت به پیشینه و ظرفیتهای خود آگاهند، اعتمادبهنفس بیشتری برای ساختن آینده دارند و در برابر چالشها نیز همبستگی بیشتری نشان میدهند. در واقع این دو مفهوم به یکدیگر پیوند خوردهاند. آگاهی فرهنگی میتواند بستر شکلگیری سرمایه اجتماعی را تقویت کند، زیرا شناخت مشترک از هویت و تاریخ، احساس همبستگی را افزایش میدهد. از سوی دیگر، سرمایه اجتماعی نیز امکان گفتوگو، یادگیری و انتقال تجربههای فرهنگی را فراهم میکند. به همین دلیل توسعه پایدار تنها با سرمایه مالی یا فناوری به دست نمیآید؛ بلکه نیازمند جامعهای است که هم از نظر فرهنگی آگاه باشد و هم از نظر اجتماعی به یکدیگر اعتماد داشته باشد. در چنین جامعهای، برنامههای توسعه نه صرفاً تصمیمهای اداری، بلکه به یک اراده جمعی تبدیل میشوند.
رویکرد شما بر این شعار استوار است که «آگاهی سرآغاز خردمندی است». این عبارت دقیقاً به چه معناست؟
مقصود من از این جمله آن است که هیچ تصمیم خردمندانهای بدون آگاهی شکل نمیگیرد. آگاهی یعنی شناخت درست از واقعیتها؛ شناخت تاریخ، شرایط اجتماعی، ظرفیتها و حتی محدودیتهای یک جامعه. وقتی این شناخت به دست آید، انسان میتواند میان گزینههای مختلف با عقلانیت انتخاب کند. اما اگر آگاهی وجود نداشته باشد، تصمیمها بیشتر بر پایه هیجان، شایعه یا برداشتهای سطحی گرفته میشود.
از نگاه من، بسیاری از خطاهای فردی و جمعی از جایی آغاز میشود که آگاهی جای خود را به ناآگاهی یا سادهانگاری میدهد. جامعهای که نسبت به گذشته خود شناخت ندارد، تجربههای تاریخی را تکرار میکند و در مواجهه با مسائل پیچیده دچار سردرگمی میشود. در مقابل، هرچه سطح آگاهی عمومی بالاتر باشد، امکان شکلگیری گفتوگوی منطقی، تصمیمگیری سنجیده و رفتار مسئولانه نیز بیشتر میشود. به همین دلیل است که من در فعالیتهای فرهنگی همواره بر تولید و گسترش آگاهی تأکید کردهام؛ چه در قالب پژوهشهای تاریخی، چه در معرفی مفاخر و چه در برگزاری نشستهای فرهنگی. باور دارم وقتی آگاهی در جامعه گسترش پیدا کند، خرد جمعی نیز تقویت میشود و جامعه میتواند مسیر توسعه و پیشرفت را با خطاهای کمتری طی کند.
در کنار فعالیتهای مدنی، آثار پژوهشی متعددی نیز منتشر کردهاید؛ از جمله «از ایراک تا اراک» و «نامداران ایراک». دغدغه اصلی شما در تألیف این آثار چه بوده است؟
دغدغه من مستندسازی و نظاممند کردن دانستهها درباره اراک بزرگ بوده است. «از ایراک تا اراک» تلاشی برای ارائه تصویری جامع از تاریخ، جغرافیا و هویت منطقه است. «نامداران ایراک» نیز کوششی است برای ثبت و معرفی مفاخر و سرمایههای انسانی استان. باور دارم هر جامعهای که مفاخر خود را نشناسد، در الگوسازی برای نسل جوان دچار خلأ خواهد شد. این آثار تلاشی در جهت پر کردن همین خلأ بودهاند.
بهعنوان عضو هیأت امنای انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران در استان مرکزی، چه اولویتهایی را دنبال میکنید؟
اولویت اصلی من تقویت پیوند میان پژوهشهای تاریخی و نیازهای امروز جامعه است. آثار و مفاخر فرهنگی نباید صرفاً در قالب بزرگداشتهای نمادین باقی بمانند؛ بلکه باید به منبع الهام و سرمایه اجتماعی تبدیل شوند. تلاش کردهام نگاه نهادی و برنامهمحور به این حوزه تقویت شود تا فعالیتها استمرار داشته باشند، نه مقطعی.
شما در دوره بازنشستگی «کافهموزه اراک» را تأسیس کردید. این ایده چه هدفی را دنبال میکند؟ همچنین در توضیح آن به پیوند فرهنگ با زندگی روزمره و مفهوم «اقتصاد فرهنگ» اشاره کردهاید. این نگاه را کمی بیشتر تشریح میکنید؟
کافهموزه اراک صرفاً یک فضای نمادین یا احساسی نیست؛ من آن را یک «مدل کوچک توسعه فرهنگی» میدانم. ما سالها فرهنگ را در قالب برنامههای مقطعی، همایشهای کوتاهمدت یا فعالیتهای وابسته به بودجههای دولتی دیدهایم. اما تجربه صنعتی به من آموخته است که هیچ حرکتی بدون طراحی ساختار، مدل اقتصادی و نظام ارزیابی پایدار نمیماند.
وقتی میگویم فرهنگ باید با زندگی روزمره پیوند بخورد، منظورم این است که مردم باید بتوانند در یک فضای زنده و پویا با تاریخ و هویت خود مواجه شوند؛ نه فقط در کتابها یا مراسم رسمی. کافهموزه جایی است که گفتوگو شکل میگیرد، نسلها با هم تعامل میکنند، خاطره جمعی بازخوانی میشود و گردشگر نیز تجربهای ملموس از هویت شهری به دست میآورد. این یعنی فرهنگ از حالت انتزاعی خارج میشود و به بخشی از زیست اجتماعی تبدیل میگردد.
اما لازمه موفقیت چنین حرکتی، توجه به «اقتصاد فرهنگ» است. فعالیت فرهنگی اگر نتواند حداقلی از خوداتکایی مالی داشته باشد، یا وابسته میشود یا فرسوده. اقتصاد فرهنگ به معنای تجاریسازی صرف نیست؛ بلکه به معنای طراحی سازوکاری است که یک فعالیت فرهنگی بتواند هزینههای خود را تأمین کند، اشتغال ایجاد کند و ارزش افزوده تولید نماید. وقتی فرهنگ وارد چرخه اقتصادی سالم شود، پایدار میشود و از حالت مقطعی خارج میگردد.
به باور من، کسانی که سابقه فعالیت صنعتی و اقتصادی دارند، میتوانند در این مسیر نقش مؤثرتری ایفا کنند؛ زیرا با مفاهیمی چون برنامهریزی استراتژیک، مدیریت منابع، کنترل کیفیت و ارزیابی عملکرد آشنا هستند. اگر این نگاه نظاممند به حوزه فرهنگ وارد شود، میتوان حرکتهای فرهنگی را از سطح فعالیتهای پراکنده به سطح نهادسازی پایدار ارتقا داد. هدف من از راهاندازی کافهموزه نیز دقیقاً همین است: ایجاد الگویی که نشان دهد فرهنگ، اگر با خرد مدیریتی همراه شود، میتواند هم اثرگذار باشد و هم ماندگار.
اگر بخواهید یک پیام محوری برای نسل جوان استان مرکزی داشته باشید، آن پیام چیست؟
نخست اینکه به ریشههای خود افتخار کنند و تاریخ و مفاخر سرزمینشان را بشناسند. دوم اینکه باور داشته باشند تغییر از دل همین جامعه و همین کوچهها آغاز میشود. توسعه یک اتفاق بیرونی نیست؛ محصول اندیشه، مسئولیتپذیری و مشارکت تکتک ماست. اگر هرکس در حوزه خود با کیفیت و تعهد عمل کند، آینده روشنتری برای ایران رقم خواهد خورد.
لازم به ذکر است که ابوالفضل عباسیبانی (زادهٔ ۳ خرداد ۱۳۵۰، اراک) نویسنده، پژوهشگر و فعال مدنی است. او دانشآموخته مدیریت صنعتی از دانشگاه آزاد اراک (۱۳۷۴) است و بیش از سه دهه در صنعت، بهویژه در شرکت کمباینسازی ایران، در حوزههای مهندسی کیفیت، برنامهریزی و کنترل تولید، برنامهریزی استراتژیک و منابع انسانی فعالیت کرده و در بهمن ۱۴۰۳ بازنشسته شده است. در این سالها علاوه بر مسئولیتهای سازمانی، بهعنوان مشاور استقرار سیستمهای مدیریتی با شماری از شرکتها و سازمانهای دولتی و خصوصی همکاری داشته و در حوزه آموزشهای تخصصی مدیریت نیز فعال بوده است.
عباسیبانی بنیانگذار بنیاد اراکشناسی و از کنشگران فرهنگی استان مرکزی است و با حکم معاون رئیسجمهور به عضویت هیأت امنای انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران (شعبه استان مرکزی) درآمده است. رویکرد فکری او بر تقویت «آگاهی فرهنگی» و «سرمایه اجتماعی» بهعنوان پیشنیازهای توسعه پایدار استوار است. در همین راستا، برگزاری نشستهای فرهنگی برای بازشناسی هویت تاریخی و پاسداشت مفاخر علمی و فرهنگی استان از جمله فعالیتهای او به شمار میآید.
او تاکنون بیش از ۴۰۰ یادداشت تحلیلی در حوزههای فرهنگی، اجتماعی و توسعهای منتشر کرده و سه کتاب با عناوین «از ایراک تا اراک» (نخستین اثر جامع استانشناسی)، «نامداران ایراک» (بانک اطلاعات مفاخر و مشاهیر استان) و «در اندیشه ایراک» را تدوین کرده است که دو اثر نخست به چاپ دوم رسیده و یکی نیز به زبان انگلیسی ترجمه شده است.
وی پس از بازنشستگی با تأسیس «کافهموزه اراک» تلاش کرده است الگویی از پیوند فرهنگ، هویت شهری و اقتصاد فرهنگ ارائه دهد و فضایی برای گفتوگو، تعامل نسلها و توسعه گردشگری فرهنگی در استان مرکزی فراهم سازد.
